|
امان از نوجوانی مطلب پیدا نمی شه که در مورد جوان یا نوجوان نباشه
| ||
[ دوشنبه سی ام دی 1387 ] [ 4:26 بعد از ظهر ] [ ابوالفضل ]
[ شنبه بیست و هشتم دی 1387 ] [ 11:17 بعد از ظهر ] [ ابوالفضل ]
چطوري مي شه گفت که تو يک پسر ايروني هستي [ سه شنبه بیست و چهارم دی 1387 ] [ 3:50 بعد از ظهر ] [ ابوالفضل ]
اومدم با کوله باری از اشک تا سنگر غزه خالی از غیرت ماست در هیئت دل سینه زنی باد هواست
گیسوی زنان غزه خون آلود است یاران علی را چه شده؟ مرد کجاست؟
[ یکشنبه پانزدهم دی 1387 ] [ 11:59 بعد از ظهر ] [ ابوالفضل ]
تا بعد امتحانات دی ماه ۸۷ بای بای ما که رفتیم خر خونی ابر و ماه و خورشید و فلک در کارند بچه جووون درس نخون لیسانساش بیکارند [ چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387 ] [ 8:21 بعد از ظهر ] [ ابوالفضل ]
ای جوان آگاه باش و بدان که اديبى گويد: از محبت تلخها شيرين شود وز محبت مسها زرين شود از محبت دردها صافى شود وز محبت دردها شافى شود از محبت خارها گل شود وز محبت سركه ها مل مى شود از محبت سجن گلشن مى شود بى محبت روضه گلخن مى شود از محبت نار نورى مى شود وز محبت ديو حورى مى شود از محبت حزن شادى مى شود وز محبت غول هادى مى شود از محبت نيش نوش مى شود وز محبت شير موشى مى شود از محبت سقم صحت مى شود وز محبت قهر رحمت مى شود از محبت مرده زنده مى شود وز محبت شاه بنده مى شود
[ شنبه شانزدهم آذر 1387 ] [ 10:37 بعد از ظهر ] [ ابوالفضل ]
يه داستان جالب مدیر به منشی میگه برای یه هفته باید بریم مسافرت کارهات رو روبراه کن منشی زنگ میزنه به شوهرش میگه: من باید با رئیسم برم سفر کاری, کارهات رو روبراه کن شوهره زنگ میزنه به دوست دخترش, میگه: زنم یه هفته میره ماموریت کارهات رو روبراه کن معشوقه هم که تدریس خصوصی میکرده به شاگرد کوچولوش زنگ میزنه میگه: من تمام هفته مشغولم نمیتونم بیام پسره زنگ میزه به پدر بزرگش میگه: معلمم یه هفته کامل نمیاد, بیا هر روز بزنیم بیرون و هوایی عوض کنیم پدر بزرگ که اتفاقا همون مدیر شرکت هست به منشی زنگ میزنه میگه مسافرت رو لغو کن من با نوه ام سرم بنده منشی زنگ میزنه به شوهرش و میگه: ماموریت کنسل شد من دارم میام خونه شوهر زنگ میزنه به معشوقه اش میگه: زنم مسافرتش لغو شد نیا که متاسفانه نمیتونم ببینمت معشوقه زنگ میزنه به شاگردش میگه: کارم عقب افتاد و این هفته بیکارم پس دارم میام که بریم سر درس و مشق پسر زنگ میزنه به پدر بزرگش و میگه: راحت باش برو مسافرت, معلمم برنامه اش عوض شد و میاد مدیر هم دوباره گوشی رو ور میداره و زنگ میزنه به منشی و میگه برنامه عوض شد حاضر شو که بریم مسافرت . [ پنجشنبه چهاردهم آذر 1387 ] [ 10:20 بعد از ظهر ] [ ابوالفضل ]
هفته های اخیر سریال حضرت یوسف در حال پخش شدن است ، سریالی که مورد توجه عموم مردم قرار گرفته است ، فیلمی که در آن زلیخا عاشق حضرت یوسف میشود. مصطفی زمانی متولد سال 1361 و دانشجوی رشته مدیریت است و برای ایفای این نقش آموزشهای مختلفی را دیده و با حضور در کلاسهای ورزشی و بدنسازی فیزیک خود را به این نقش نزدیک کرده است.
مصاحبه کامل با مصطفی زمانی با کلی عکس خوشگل در ادامه مطلب ادامه مطلب [ یکشنبه سوم آذر 1387 ] [ 10:15 بعد از ظهر ] [ ابوالفضل ]
بعضی ها می گن ما درس می خونیم ( یعنی خر خونن ) ولی تو کله مون چیزی نمی ره :
اگه می خوای بدنی راه حلش چیه برو تو ادامه مطلب پایین ادامه مطلب [ جمعه یکم آذر 1387 ] [ 6:47 قبل از ظهر ] [ ابوالفضل ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||